وبلاگ | آرشیو | تماس
به سکوت سیاه خرما فکر می کنم
که سالها کوچه به کوچه به سفره ها سر می کشید،
به کودکانی که مرگ را پلک می زنند دم به دم،
به شبگردی که قرنهاست کوچه ها چشم به راهش تا صبح بیدارند.......